|
| در طول مدت فعاليت او در مقام كارگردان و تهيه كننده، او در فيلم هاي خود به طرح موضوعات مختلفي پرداخته است. در سالهاي ابتدايي فعاليت خود، موضوعات علمي- تخيلي و ماجرا جويانه او، اغلب به عنوان الگوي فيلمهاي پر فروش سينماي مدرن هاليوود قرار گرفت.در سالهاي اخير، او موضوعات احساسي قدرتمندي را از جمله هولوكاست، برده داري، جنگ و تروريسم را به چالش كشيده است. |

استيون آلن اسپيلبرگ، كه به استيون اسپيلبرگ مشهور است، از مشهورترين، با نفوذترين كارگردانان و تهيه كنندگان سينماي جهان مي باشد كه سه بار موفق به دريافت جايزه اسكار ، معتبرترين جايزه سينمايي جهان شده است. بي اقراق نام او در جهان با واژه كارگردان فيلم مترادف است.
استيون اسپيلبرگ موفق ترين كارگردان از جهت موفقيت فروش فيلم در جهان است. دارايي او بالغ بر سه بيليون دلار آمريكا تخمين زده مي شود و به همين دليل در زمره پولدارترين مردان جهان قراردارد.
در سال 2006 هم، Premier اورا در ليست" قدرتمند ترين" و "بانفوذترين" شخصيت هاي صنعت فيلم قرارداده است. مجله TIME اورا درليست" 100 فرد قرن اخير" قرار داده است. و در پايان قرن بيستم، LIFE او را" تاثيرگزار ترين فرد نسل خويش" ناميده است.
اسپيلبرگ مسائل و كارهاي عامه پسندي را در فيلمهاي خود استفاده مي كند كه در زمان خود توسط ساير تهيه كنندگان و فيلمسازان ديگر استفاده نشده است.
در طول مدت چهار دهه از فعاليت او در عرصه سينما، او ثابت كرد كه محدوده كار او در خصوص زمينه ها و موضوعات فيلمهايش به عنوان كارگردان، بسيار وسيع است و محدود به نوع خاصي نمي باشد.
در دهه هاي 70، 80 و 90، سه فيلم آرواره ها، E.T.، و ژوراسيك پارك، با فروش بالا، تاثير بي حد و حسري درفرهنگ و ديد مخاتبان گذاشت. در دهه 90، پس از توليد فيلم هاي ژوراسيك پارك و فهرست شيندلر، او از يك مرخصي چهار ساله از فيلمسازي استفاده نمود و زمان رابراي رسيدگي به امور خانوادگي از يك طرف و سرمايه گزاري در استوديوي Dream Works با ديويد گفن و جفري كاتسن برگ از طرف ديگر رامحيا نمود.
اسپيلبرگ شانس ورود به جريان اصلي فيلمسازي را با نمايش دادن استعداد خود در ساخت سريال هاي تلويزيوني استوديو يونيورسال بدست آورد.به واسطه استعدادي كه استوديو يونيورسال در او يافت، كارگرداني فيلم تلويزيوني دوئل را به او سپرد. موفقيت او در ساخت فيلم تلويزيوني دوئل، فرصت ساخت اولين فيلم سينمايي او را فراهم آورد. موفقيت تجاري اين فيلم، تهيه كنندگان را متوجه استعداد درخشان او نمود و اينبار به او فرصت ساخت فيلمي اقتباسي از روي كتاب پيتر بنچلي با موضوعي درباره كوسه ماهي قاتلي كه به مردم ساهل نيو اينگلند حمله مي كرد داده شد. اين فيلم، اولين فيلم از نوع خود بود و به همين دليل اسپيلبرگ نه تنها توسط افراد استوديو تحت فشار و موشكافي دقيق بود، بلكه از طرف تيم همكار خود نيز تحت فشار قرار مي گرفت. او همچنين بارها و بارها در طول مدت ساخت توسط منتقدين اين فيلم، تحت اتهام اينكه"او خود نمي داند كه چه مي كند"قرار گرفت و گفته مي شد كه اين آخرين فيلمي است كه او در هاليوود مي سازد.
بهر حال، برخلاف آن اتهامات نادرست، Jaws(آرواره ها) نقطه عطفي در سينما و زندگي سينمايي اسپيلبرگ بود و او را به يك كارگردان موفق سينماي هاليوود بدل كرد.فيلم او معنايي تازه به فروش تابستاني بخشيد و ركورد جهاني فروش فيلم را شكست.
در طول مدت فعاليت او در مقام كارگردان و تهيه كننده، او در فيلم هاي خود به طرح موضوعات مختلفي پرداخته است. در سالهاي ابتدايي فعاليت خود، موضوعات علمي- تخيلي و ماجرا جويانه او، اغلب به عنوان الگوي فيلمهاي پر فروش سينماي مدرن هاليوود قرار گرفت.در سالهاي اخير، او موضوعات احساسي قدرتمندي را از جمله هولوكاست، برده داري، جنگ و تروريسم را به چالش كشيده است.
فصول زندگي او را تا كنون مي توان به شرح زير طبقه بندي نمود:
دوران جواني
شروع فعاليت(از 1968 تا 1975): دوئل- شوگرلند اكسپرس- آرواره ها
پيشتاز در موفقيت فروش ( از 1975 تا 1993):
برخورد نزديك از نوع سوم
مهاجمان صندوقچه گمشده
3.5- اينديانا جونز و معبد مرگ
3.7- آبي ارغواني
امپراطوري خورشيد
اينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي
معمولا Always
3.11- هوك Hook
3.12- پارك ژوراسيك
فهرست شيندلر
از 1993 به بعد:
4.1- ژوراسيك پارك- دنياي گمشده
4.2- آميستاد
4.3- نجات سرجوخه رايان – گروه برادران
4.4- A.I. هوش مصنوعي
4.5- گزارش اقليت
4.6- اگه ميتوني منو بگير
4.7- ترمينال
4.8- جنگ جهان ها
4.9- مونيخ
4.10- فيلمهايي در مقام تهيه كننده
4.11- پروژه هاي پيش رو
5- در مقام تهيه كننده:
6- پروژه هاي آينده:
7- جوايز
بخش اول: دوران جواني:
استيون آلن اسپيلبرگ، متولد شهر سينسيناتي از ايالت اهايو مي باشد. اسم فاميل او از شهري در اطريش به نام اسپيلبرگ گرفته شده كه نياكان او در قرن هفدهم در آنجا مي زيسته اند.
او در كودكي به دليل نوع كار پدرش كه مهندس كامپيوتر بود مجبور بود به همراه خانواده از شهري به شهر ديگر برود. كمدن، نيو جرسي، هادون تاون شيپ، نيوجرسي، فينكس، آريزونا و ساراتوگا در كاليفرنيا شهرهايي است كه او در آن زندگي كرده است. اولين فيلمي كه او ديده است فيلمي از سيسيل ب دوميل به نام بزرگترين نمايش جهان مي باشد.
اسپيلبرگ، فيلم سازي را از سن بسيار پائين آغاز كرد. در مصاحبه اي با انستيتو فيلم آمريكا، او اولين خاطره هيجان انگيزي كه از ساخت اولين فيلمش بياد مي آورد، در هم شكستن قطارهاي اسباب بازيش مي باشد. براي جلوگيري از عصبانيت پدرش از تعمير قطارهاي درهم شكسته، او زمان فيلم برداري تصادم را، زمان تماس قطارها انتخاب كرد. او در نوجواني، با استفاده از دوستانش، فيلم 8 ميليمتري ديگري را در حياط پشتي رستوراني در اسكاتسديل آريزونا فيلم برداري كرد كه براي آن بليط فروخت و خواهرش نيز بالطبع پاپكرن فروخت. او در 13 سالگي براي فيلم جنگي 40 دقيقه اي كه آنرا فرار به ناكجا آباد ناميده بود يك جايزه هم برد.
در 16 سالگي در هنگام درس خواندن در مدرسه متوسطه در فينكس، سناريوي يك فيلم 140 دقيقه اي را نوشته و كارگرداني نمود. او اين فيلم را نورآتشين ناميد كه بعد الهام بخش برخورد نزديك از نوع سوم بود. اين فيلم كه 400دلار هزينه در بر داشت، در سينماي محلي در فينكس به نمايش درآمد و سودي در حدود 100 دلار براي او به ارمغان آورد. نور آتشين اولين موفقيت تجاري او بود و روزنامه هاي محلي در باره او نوشتند كه در آينده او مي تواند منتظر موفقيت هاي بيشتري باشد.
پس از متاركه پدر و مادرش، او با پدرش به كاليفرنيا رفت و سه خواهر او با مادرش در آريزونا باقي ماندند. او در 1965 از دبيرستان ساراتوگا در كاليفرنيا فارغ التحصيل شد. پس از آن در كاليفرنيا در امتحان ورودي مدرسهفيلم دانشگاه UCLA ومدرسه سينما-تلويزيون دانشگاه كاليفرنياي جنوبي ثبت نام كرد ولي در هردو امتحان به دليل نمره متوسط C ناكام ماند. سپس به اصرار پدر و مادرش به دليل اينكه مبادا فكر شركت در جنگ ويتنام به سرش بزند، در دانشگاه ايالتي كاليفرنيا در لانگ بيچ براي كسب مدرك ثبت نام كرد.
اسپيلبرگ به شوخي گفت كه شروع كارش در صنعت فيلم سازي روزي شروع شد كه تصميم گرفت به طور دزدكي سوار اتوبوس جهانگردي استوديو يونيورسال شود و سپس محو تماشاي دكورهاي متروك اين استوديو در هاليوود شد. به هر حال كار واقعي او وقتي شروع شد كه به عنوان يك كارآموز بدون كارمزد بصورت سه روزدر هفته در بخش تدوين استوديو يونيورسال شروع به كار كرد.
همزمان با تحصيل در كالج لانگ بيچ دردهه 1960، او عضو اتحاديه Theta Chi Fraternity شد. درسال 2002، يعني 35سال پس از شروع كالج، به واسطه انجام پروژه هايي در CSULB موفق به كسب ليسانس هنر در رشته توليد فيلم و هنر الكترونيك با زيرمجموعه تهيه و توليد فيلم و ويدئو گرديد.
در دوره اي كه به عنوان كارآموز و ميهمان استوديو يونيورسال بود، اولين فيلم كوتاه سينمايي خود را به نامدر سن 21 سالگي ساخت. اين فيلم كه فقط 24 دقيقه داشت، باعث شد كه استوديو با او يك قرارداد بلند مدت به امضاء برساند و او بدين ترتيب اولين جواني بود كه يكي از استوديوهاي بزرگ فيلم سازي هاليوود- به واسطه مورد توجه قرارگرفتن فيلم او توسط سيد شينبرگ، و سپس مدير كل توليد برنامه هاي تلويزيوني- با او قرارداد امضاء مي كرد. او سالها بعد يك شركت فيلمسازي تاسيس كرد ونام آن را Amblin نهاد. بدليل امضاء قرارداد كارگرداني با استوديو يونيورسال، در سال 1969 از تحصيل دركالج Long Beach انصراف داد.
بخش دوم:دوره اوليه( از 1968 تا 1975):
اولين كار تلويزيوني حرفه اي او وقتي بود كه به عنوان كارگردان يكي از اپيزودهاي Night Gallery به كار گماشته شد. قطعه Eyes با بازي جوان كرافورد بود و اينطور كه گفته مي شود، او و اسپيلبرگ تا زمان مرگ كرافورد دوستان بسيار خوبي بودند. اين اپيزود از نظر ساختار با ساير كارهاي او متفاوت است و حركت دوربين بسيار با روش او در فيلمهاي بعدي متفاوت است. پس از اين و يك اپيزود ديگر از Marcus Welby M.D. ، او موفق به كارگرداني يك قسمت بلند گرديد: يك قسمت از سريال Name of the Game به نام L.A. 2017 . اين قسمت باعث شد تا او علاقه و استعداد خود را در تهيه فيلم هاي علمي/تخيلي به نمايش بگذارد و استوديو يونيورسال را متوجه استعداد خود نمايد. او همچنين در چند قسمت سريال/برنامه تلويزيوني با عناوين Owen Marshal، Counselor at Law و The Psychiatrist قبل از كارگرداني سريال هاي Columbo - كه قبلا بصورت فيلم سينمايي ساخته مي شدند- كارگرداني كرد. دوئلDuel:
يونيورسال به دليل قدرت و تبحري كه در او يافت، ساخت سه فيلم تلويزيوني را به او سپرد. اولي اقتباسي از ريچارد متسون بود به نام دوئل. براي اولين بار در سال 1971 پخش شد. در اين فيلم نقش اول را دنيس ويور بازي مي نمود كه در راهي بيرون شهر توسط يك راننده تانكر غولپيكر كه چهره او در طول فيلم ديده نمي شود، مورد تعقيب قرار مي گيرد و او سعي در بدر بردن جان خود دارد.
اين فيلم بلافاصله به عنوان يك فيلم هيجاني حادثه اي محكم و خوش ساخت شناخته شد و باعث بالا رفتن وجهه اسپيلبرگ در مقام كارگردان گرديد. در مصاحبه هاي بعدي اسپيلبرگ اذعان داشت كه داستان گير افتادن در دام يك هيولا الهام بخش كار او در فيلم آرواره ها بوده است. اسپيلبرگ تا اتمام قرارداد خود با يونيورسال دو فيلم تلويزيوني ديگر را براي اين استوديو كارگرداني كرد.
The Sugarland Express:
اين فيلم آغازگر ساخت فيلم هاي سينمايي او به شمار مي رود و داستان آن بر مبناي داستان واقعي يك زوج جوان كه باعث شدند پليس تگزاس آنها را تا محلي كه بچه آنها توسط خانواده اي به حضانت گرفته شده بود تعقيب نمايد. نو آوري در صحنه هاي تعقيب و گريز پليس در اين فيلم توجه منتقدين را به خود جلب كرد و The Hollywood Reporter در مورد او گفت كه: يك كارگردان بزرگ جديد در راه است. البته فيلم موفقيت تجاري فوق العاده اي بدست نياورد و به همين دليل اجازه پخش محدودي را كسب كرد. چند سال بعد اسپيلبرگ خود اذعان داشت كه " اگر قرار شود كه اين فيلم را دوباره بسازم، انرا به شكل ديگري خواهم ساخت". با اين وصف، تهيه كنندگان استوديوي او، ريچارد زانوك و ديويد براون آماده بودند كه به او پيشنهاد ساخت فيلم جاه طلبانه Jaws يا آرواره ها را بدهند.
Jaws:
فيلم بعدي او آرواره ها است كه يك فيلم ترسناك اقتباس از كتابي از پيتر بنچلي است. در اين فيلم روي شايدر ايفاي نقش مي كند. داستان مربوط به يك كوسه ماهي مرگبار است كه در سواحل نيو اينگلند به مردمي كه در سواحل شناميكنند حمله مي كند. اين فيلم موفق به دريافت سه جايزه اسكار( تدوين، موسبقي متن و صدا) شد و بيش از يكصد ميليون دلار فروش داشت. اسپيلبرگ كوسه ماهي مكانيكي اين فيلم را " مرد خپله درياها" ناميد چون همه چيز را مي بلعيد. اين فيلم، فيلمي بود كه اسپيلبرگ را به يك فيلمساز بين المللي و يك مولتي ميليونر جوان تبديل كرد. اين موفقيت حتي باعث شد كه در پروژه هاي بعدي از نوعي خودمختاري در توليد فيلم برخوردار باشد. اين فيلم كانديداي اسكار بهترين فيلم بود و اولين همكاري او با ريچارد دريفوس نيز به حساب مي آيد كه بعد از اين فيلم در دو فيلم ديگر با هم همكاري كردند.
به گفته اسپيلبرگ اين فيلم مشكل ترين فيلمي است كه تا اين تاريخ ساخته است.
بخش سوم: پيشتاز در موفقيت فروش ( از 1975 تا 1993):
برخورد نزديك از نوع سوم:
پس از نپذيرفتن كارگرداني قسمت دوم آرواره ها، اسپيلبرگ و ريچارد دريفوس مجددا دور هم جمع شدند تا آرزوي اسپيلبرگ در مورد ساخت فيلمي در مورد بشقاب پرنده ها به نام برخورد نزديك از نوع سوم(1977) را عملي سازند. اين از معدود فيلمهايي است كه اسپيلبرگ هم نوشته و هم كارگرداني كرده است. اين فيلم به عنوان يك الگوي ناب كلاسيك تاثير گذار در فيلم هاي علمي/تخيلي امروزي ناميده مي شود. علاوه بر فروش بي نظير اين فيلم، و نامزدي براي دريافت شش جايزه اسكار، اسپيلبرگ براي اولين بار نامزد دريافت جايزه اسكار به عنوان بهترين كارگردان نيز شد. اين فيلم دو جايزه از هفت اسكار را به خود اختصاص داد( فيلمبرداري-ويلموس زيگموند، و تدوين صدا- فرانك اي وارنر). به گفته يكي از زندگينامه نويسان اسپيلبرگ به نام جوزف مك برايد،فيلم برخورد نزديك از نوع سوم، به عنوان دومين فيلم پرفروش او، نقطه مهمي در زندگي شغلي او بود و صعود او را به عنوان مهمترين كارگردانان معاصر تضمين مي كند.
فيلمي پر خرج با موضوع جنگ جهاني دوم، بعد از حمله به پرل هاربر، بواسطه فروش در تلويزيونهاي كابلي و بصورت DVD توانست براي اسپيلبرگ سود كمي راعايد نمايد.
مهاجمان صندوقچه گمشده: براي جبران مافات ناشي از ساخت فيلم 1941، اسپيلبرگ با همكاري خالق جنگ ستارگان، جرج لوكاس، اين فيلم را مي سازد. اين فيلم اولين فيلم از سه گانه اينديانا جونز است كه با بهره گيري از بازي هريسون فورد( كه در جنگ ستارگان لوكاس نقش آفريني كرده بود) به عنوان يك باستان شناس و قهرمان ماجراجوموقعيت اسپيلبرگ را در عصر طلايي هاليوود تثبيت كرد. پرفروشترين فيلم 1981، ودومين نامزدي اسكار براي بهترين كارگردان و بهترين فيلم سال را براي او در بر داشت و باعث شد تا اين فيلم مثالي بارز از الگويي براي ژانر فيلمهاي حادثه اي قرار گيرد.
يكسال بعد او به ژانر فيلمهاي علمي/تخيلي خويش بر مي گردد. موجود ماوراء زميني يا E.T. داستان رابطه يك پسر بچه و يك موجود فرازميني است كه تا سال 1993 كه فيلم ديگر اسپيلبرگ ركورد پر فروش ترين فيم جهان را نشكسته بود، ركورددار بود. اين فيلم اولين فيلمي بود كه اسپيلبرگ آنرا بدون استوري بورد تهيه كرد. نحوه بازاريابي جهاني آن هم متفاوت بود. اين فيلم هم نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم و بهترين كارگردان بود. او اين فيلم را شخصي ترين فيلم خود خوانده است. درباره وضعيت خود در هنگامي كه پدر و مادرش از هم جدا شدند. در خصوص موضوع فيلم نظرات مختلفي وجود دارد. برخي آنرا اقتباسي از فيلم Night Skies و برخي ديگر اقتباسي از فيلم موجود فضايي ساتياجيت راي ميدانند. همزمان با ساخت اين فيلم، او در نوشتن و تهيه كردن و برخي اعتقاد دارند حتي كارگرداني فيلم Poltergeist(ارواح خبيثه) مشاركت داشته است. اين فيلم يك هفته قبل از E.T. اكران شد. در همين زمان او با كمپاني ATARI مشغول بحث بر سرحق امتياز يك بازي كامپيوتري بر اساس داستانبود. اين يكي از بزرگترين شكستهاي تجاري بود كه با شكست كل بازيهاي كامپيوتري سال 1983 همراه شد.
اينديانا جونز و معبد مرگ: دوست او جرج لوكاس، بلافاصله او را براي يك قرارداد دوستانه جهت ساخت قسمت ديگري از اينديانا جونز دعوت كرد. اين فيلم بواسطه ضعف فيلمنامه و موضوع، در شرايط خوبي نبود. ولي باعث شد تا با زن آينده خود، كيت كپشاو، يكي از هنرپيشه گان فيلم آشنا شود. نقد هاي فيلم خيلي مثبت نبود ولي به دليل پيشينه تهيه كنندگان آن، فيلم از فروش بالايي برخوردار شد. از انتقادات وارد به فيلم، عدم حفظ ساختار قسمت اول در اين قسمت از يك طرف و معرفي نا صحيح فرهنگ مردم هندوستان معرفي شد. خشونت بيش از حد و صحنه هاي خشن و خون الود باعث شد تا خود اسپيلبرگ درخواست كرد تا انجمن فيلم آمريكا براي بينندگان فيلم، حد سني سيزده سال يا PG-13 را در نظر بگيرد. منطقه گرگ و ميش و Goonies: تهيه كننده: استيون اسپيلبرگ سال تهيه: 1983 و 1984 آبي ارغواني(بنفش): كانديد 11 جايزه اسكار از جمله براي ووپي گلدبرگ و اپرا وينفري اين فيلم در تاريخ آكادمي علوم و فنون سينمايي آمريكا، به طور بي سابقه اي هيچ يك از جوايز را دريافت نكرد و خود اسپيلبرگ هم كانديد براي بهترين كارگرداني نشد. امپراطوري خورشيد(1987): اين فيلم وقتي ساخته شد كه ساختار اقتصادي چين متحول شد و درهاي چين بروي جهان باز شد و به عنوان اولين فيلمي بود كه پس از 1930 در چين فيلمبرداري مي شد. اين فيلم مورد توجه منتقدان قرار گرفت و نامزد چندين جايزه اسكار شد ولي نتوانست به ركوردهاي فروش قبلي خود نزديك شود. اندرو سريس، در نقد خود فيلم را ستوده و آنرا بهترين فيلم سال و آن دهه معرفي كرده است. آينديانا جونز و آخرين جنگ صليبي: بعد ازگريز اسپيلبرگ به ساخت دو فيلم دراماتيك، او مجددا به ساخت فيلمي در ژانر آشناي خود باز مي گردد. با بهره گيري از بازي شون كانري، اسپيلبرگ به آرزوي ديرين خود كه ساخت فيلمي در سبك فيلمهاي جيمز باند است دست ميابد. لوكاس خود اذعان داشت كه اينديانا جونز او، طبق صحبتي كه قبلا با اسپيلبرگ كرده بود، به نوعي بازگشت جيمز باند است. داستان پدر و پسر در اين فيلم متجانس با ساختار فيلمهاي اسپيلبرگ است و به همين دليل جايگاه اين فيلم را براي او خاص نموده است. اختصاص نظر هاي مثبت بسياري از طرف منتقدين و فروش بسيار بالاي اين فيلم، اسپيلبرگ، لوكاس و فورد را صاحب يك حق امتياز گران قيمت نمود. هميشه(Always): فيلم دوم اسپيلبرگ در سال 1989 است كه براي سومين بار با ريچارد دريفوس همكاري مي كند. داستان يك خلبان آتش نشان است كه پس از مرگ در يك سانحه، فرشته محافظ يك خلبان جوان مي شود. تا اينكه اين خلبان جوان، عاشق دوست دخترش شده و به همين دليل او دست از حمايت هاي خود مي كشد. اين فيلم به عنوان تهاجم اسپيلبرگ به دنياي ساخت فيلم هاي تراژدي مشهور است. عدم فروش بالا و انتقادات مختلف مثبت و منفي باعث شد تا اين فيلم، مورد توجه قرار نگيرد ولي به عنوان آخرين فيلمي شناخته شده كه ادري هپبورن در آن ايفاي نقش نموده است. پس از شكست Always، اسپيلبرگ به آبهاي بي خطر برميگردد. او بارها تلاشهاي ناموفقي در به تصوير كشيدن داستان پيتر پن نموده بود. به همين دليل به محض اينكه جيمز وي هارت ايده بازگشت پيتر پن را به نورلند قلم زد، اسپيلبرگ بلافاصله از طرح استقبال كرد. داستان فيلم در مورد پيتر پن ميانسالي است (با بازي رابين ويليامز) كه براي رويارويي با كاپيتان هوك (با بازي داستين هافمن) به نور لند باز مي گردد. اين فيلم 70 ميليون دلار هزينه در بر داشت و 119ميليون دلار فروش فقط در ايالات متحده آمريكا داشت. البته اين فروش آنقدر كه انتظار مي رفت نبود. پارك ژوراسيك: در سال 1993، بار ديگر اسپيلبرگ تصميم به زورآزمايي مجدد در ژانر فيلمهاي ماجراجويي گرفته و فيلمي اقتباسي از كتاب مايكل كرايچتون به نام پارك ژوراسيك مي سازد. داستان در مورد دايناسورهايي است كه در يك جزيره استوايي غوغا مي كنند. سناريوي فيلم بر خلاف كتاب، از مداخله انسان در كار خلقت گذرا رد مي شود و برعكس بر روي جنبه هاي ماجرايي تمركز مي كند. با هدف معرفي انقلاب تكنولوژيكي كه در توليد جلوه هاي ويژه تصويري توسط شركت جورج لوكاس به نام ILM كه در اين فيلم استفاده شده بود، ساخت فيلم پر فروش ترين ده فيلم روز منطقه شد و ركورد قبلي فروش E.T. را نيز به عنوان پر فروش ترين فيلم جهان شكست. او اذعان داشت كه فيلم هاوارد هاكس به نام HATARI! و گودزيلاي ژاپني ها الهام بخش او در ساخت اين فيلم بود. در اين فيلم او از تكنولوژي dts استفاده كرد. پروژه اي كه سرمايه گذاري فراواني براي آن انجام داده بود. فهرست شيندلر: فيلمي بر اساس داستاني واقعي در مورد اسكار شيندلر، مردي كه جان خود را براي نجات 1.100 نفر از زندانيان هولوكاست به خطر مي اندازد. سناريوي اين فيلم را كه اقتباسي از كتاب توماس كنيلي بود او از مارتين اسكورسيزي خريداري مي كند. اين فيلم براي اسپيلبرگ، اولين جايزه اسكار را براي بهترين كارگرداني به ارمغان آورد. منتقدين اين فيلم را نزديكترين شبيه سازي از هولوكاست ناميدند و در سال 1999، انستيتو فيلم آمريكا، اين فيلم را در ليست بهترين 10 فيلمي كه تا كنون ساخته شده است قرار داد. البته اسپيلبرگ اذعان دارد كه اين مهمترين فيلم اوست ولي جايگاه آنرا در مقام دوم و پس از E.T. قرار مي دهد. منتقدين اين فيلم او را بهترين، و دقيق ترين فيلم او مي شناسند. بخش چهارم:از 1993 به بعد: ژوراسيك پارك: دنياي گمشده1997: سال 1993، به دليل موفقيت هاي فيلمهاي ژوراسيك پارك و فهرست شيندلر، از مهمترين سال هاي اسپيلبرگ به شمار مي رود. پس از يك مرخصي چهار ساله، كه فرصتي براي رسيدگي به خانواده از يك طرف، و ساخت استوديوي Dream Works براي او مهيا مي شود، او دوباره به روي صندلي كارگرداني باز مي گردد. اينبار او براي ژوراسيك پارك 1993 خود، قسمت دومي مي سازد. اين فيلم انتقادات مثبت و منفي متفاوتي در بر داشت، ولي در خود ايالات متحده نزديك 230ميليون دلار فروش كرد. او خود گفته است كه اين فيلم، فيلمي است كه اوعلاقه داشت آنرا ببيند تا آنكه آنرا كارگرداني نمايد. به همين دليل او از كارگرداني قسمت سوم چشم پوشي كرد. فروش 229.074.524$ اسپيلبرگ، از فرمول 1993 خود كه پس از فيلم دايناسورها، به سراغ يك فيلم دراماتيكرفته بود استفاده كرد و در سال 1997، فيلم آميستاد را كارگرداني نمود. اگرچه" دنياي گمشده" براي او فتح فروش گيشه به شمار مي رفت، اين فيلم هم مثل "فهرست شيندلر" نظر منتقدين را به خود جلب كرد. داستان اين فيلم بر اساس داستاني واقعي بردگان سياه آفريقايي بود كه عليه برده داران خود شورش كردند. اين فيلم با اينكه تحسين منتقدين را برانگيخت، ولي انتقاداتي را در خصوص صحنه هاي خشن خود نيز در بر داشت. از اين فيلم به عنوان چالش دوم اسپيلبرگ در بررسي برخورد جامعه با سياهان در تاريخ آمريكا پس از فيلم "آبي ارغواني" ياد ميشود. اسپيلبرگ اين فيلم را تحت استوديوي جديد خود DreamWorks به نمايش درآورد. از سال 1997، همه فيلمهاي اسپيلبرگ در اين استوديو تهيه مي شود. فروش 44.175.394$ اين شركت از مشاركت اسپيلبرگ(S) ، جفري كاتزنبرگ(K)، و ديويد گفن (G) تشكيل شده است. نجات سرجوخه رايان:(1998): فيلم ديگر اسپيلبرگ كه موضوع آن در مورد درامي در زمان جنگ جهاني دوم است، "نجات سرجوخه رايان نام دارد. فيلم در مورد جوخه اي به فرماندهي كاپيتان ميلر(تام هنكس) است كه در سواحل نورماندي در قلب فرانسه از كشتي پياده مي شوند تا سرجوخه اي به نام رايان(مت ديمن)، كه دو برادر ديگرش در جنگ كشته شده اند را بيابند و به پشت جبهه منتقل نمايند. اسپيلبرگ اين فيلم را يكي از بهترين فيلمهايش مي داند. اين فيلم براي كسب اسكار بهترين فيلم از "شكسپير عاشق" شكست خورد. با اينحال اسپيلبرگ براي اين فيلم، دومين اسكار خود را در مقام كارگرداني با مضمون جنگ دريافت كرد. اين فيلم به دليل تصاوير جنگي خشن خود، ازمشهور ترين و تاثير گزار ترين فيلمهاي جنگي همرديف خود مثلو Enemy at the Gates شدو استانداردهايي را براي خلق صحنه هاي جنگي واقعي پايه گزاري نمود. اين فيلم همچنين موفقيتي چشمگير براي شركت اوDreamWorks و شركت همكار او پارامونت به شمار مي رود. بعد از اين فيلم، اسپيلبرگ و هنكس، كه از موفقيت فيلم شادمان بودند، تصميم به تهيه و ساخت يك ميني سري تلويزيوني به نام "گروه برادران" بر اساس كتابي از استفان امبروس گرفتند. اين سريال برنده تعداد قابل ملاحظهاي جايزه Golden Globe و Emmy شد. فروش 216.119.491$ 3.6- Twilight Zone – Goonies 3.9- 3.10- 3.13- 4- Amblin 1941: E.T.: E.T. HOOK: DreamWorks (SKG): Black Hawk Down 1- 2- 3- 3.1- 3.2- 1941 3.3- 3.4-E.T. 3.8-
هوش مصنوعي: در سال 2001، اسپيلبرگ، فيلم كارگردان همقطار خويش، استنلي كوبريك، به نام "هوش مصنوعي" را، كه در طول مدت زندگي خود موفق به ساخت آن نشده بود، به تصوير در مي آورد. اين فيلم كه آينده را به تصوير مي كشاند، موضوع اين فيلم در خصوص عشق يك آدم مصنوعي انسان نما است كه با استفاده از جلوه هاي ويژه تصويري بسيار زيبا، خطوط داستاني مجازي را دنبال كرده به گونه اي كه از تصور كوبريك كاملا پيروي مي كند. در اين فيلم هنرپيشگاني مثل ويليام هرت، جود لا، فرنسيس اٌ كانر، و هنرپيشه خردسال، هالي جوئل اسمنت در نقش ديويد، پسر بچه مكانيكي، ايفاي نقش مي كنند. منتقديني عقيده دارند كه فيلم بلند است و روح كارهاي كوبريك در آن دميده است و عده اي ديگر آنرا يك شاهكار ميدانند. كارگردان افسانه اي بيلي وايلدر در مورد اين فيلم عقيده دارد كه اين فيلم خيلي دست كم گرفته شده و ارزش بسياري دارد. اين فيلم در آمريكا نتوانست هزينه هايش را بپوشاند ول فروش آنطرف آب توانست منفعت به دنبال داشته باشد.
گزارش اقليت: بعداز فيلم A.I. ، اسپيلبرگ و تام كروز در يك فيلم تخيلي با مضمون آينده دست به همكاري مي دهند. بر اساس داستان علمي تخيلي كوتاهي از فيليپ ك ديك، اين فيلم ساخته مي شود و موضوع آن، در مورد يك فرمانده پليس است كه به جرم قتل كسي كه تا كنون آنرا ملاقات نكرده، متهم مي شود. اين فيلم نظر منتقدين را به خود جلب نمود و به گفته سايت rottentomatoes.com از 217 نقد، 199 نقد نظر مثبت نسبت به فيلم داشته اند. به موازات نظرات منتقدان در خصوص عدم توجه فيلم به مفاهيم انساني موجود در داستان اصلي، برخي اين فيلم رابه دليل صحنه هايي منطقي و با تعليق، صحنه هاي با فرار و گريز هيجان انگيز، و پليسي موفق، سر منزل فيلم نوآر با مضمون آينده(Futuristic homage to film noir) ناميدند. مطابق معمول فيلمهاي اسپيلبرگ، اين فيلم بيش از 300 ميليون دلار در جهان فروش كرد.راجر ابرت(Roger Ebert)، كسي كه اين فيلم را بهترين فيلم سال 2002 ناميد، نقطه قوت اين فيلم را بدين شكل معرفي كرده است: صحنه هاي نفس گيري از فضاي آينده به واسطه تلفيق صحيح تصاوير كامپيوتري با صحنه هاي فيلمبرداري شده توسط اسپيلبرگ. اگه مي توني منو بگير: مدت كوتاهي پس از پخش فيلم"گزارش اقليت"، اسپيلبرگ و شركاء ، با بهره گيري از يك هنرپيشه جوان و مورد اعتماد، لئوناردو دي كاپريو در نقش اول، و تام هنكس، ستاره "نجات سرجوخه رايان"، در نقش يك كارآگاه FBI ، دست به ساخت اين فيلم با مضمون تعقيب و گريز يك دزد و پليس مي زنند. اين فيلم تغيير ژانري براي اسپيلبرگ از ژانر علمي/تخيلي كه به آن مشهور بود، به يك ژانر ديگر محسوب مي شد. اين فيلم يكي از بحث بر انگيز ترين فيلمهاي اسپيلبرگ به حساب مي آيد كه علاوه بر جلب نظرات منتقدان به خود، از فروش قابل ملاحظه اي هم بهره مند شد. اين فيلم براي كريستوفر والكن، كانديداتوري اسكار را هم به دنبال داشت. موسيقي اين فيلم كه توسط جان ويليامز تهيه شد و تيتراژ منحصر به فرد آن، زبانزد خاص و عام است. ترمينال: اسپيلبرگ با تام هنكس (براي بار ديگر)، كاترين زتا جونز و استنلي توچچي فيلم ترمينال را كارگرداني مي كند. يك كمدي لطيف در مورد يك مرد از اهالي اروپاي شرقي كه بدليل وقوع جنگ داخلي در كشورش، در فرودگاهي در ايالات متحده، نه راه پس دارد و نه راه پيش. داستان اين فيلم برگرفته از داستان مهران كريمي ناصري است. منتقدين نظرات متفاوتي را در خصوص اين فيلم نقل كردند ولي فروش آن قابل توجه بود. درهمين زمان در مجله، اسپيلبرگ به عنوان بهترين كارگردان تاريخ لقب گرفت. جنگ جهان ها: اقتباسي مدرن از داستان جنگ جهان ها، نوشته اچ جي ولز، توسط شركت هاي DreamWorks و پارامونت، با بازي تام كروز و داكوتا فنينگ، توسط اسپيلبرگ ساخته شد و در 29 ژوئن 2005 در آمريكا پخش شد. مثل فيلمهاي قبلي او، شركت ILM توليد جلوه هاي ويژه تصويري را به عهده داشت. در فيلمهاي E.T. و "برخورد نزديك از نوع سوم"، اسپيلبرگ چهره موجودات فضايي را دوستانه نمايش داده بود، اين فيلم جديد، با نظر خوشبينانه قبلي متفاوت بود و موجودات متخاصم فضايي در آن، براي غارت به كره زمين قدم نهاده اند. فيلم در فروش بسيار موفق جلوه كرد و منتقدين هم جز آنانكه گره گشايي فيلم را ضعيف ارزيابي كردند، نظرهاي بسيارمثبتي از خود بروز دادند. اسپيلبرگ چون از كودكي به كتاب " جنگ جهانها" علاقه داشت، مي بايست كه اين فيلم را بسازد. اين فيلم داراي مشخصه اسپيلبرگ در ايجاد مجدد رابطه بين پدر و فرزندان است. چند هفته بعد از انتشار DVD هاي اين فيلم، شركت DreamWorks (منهاي بخش توليدات انيميشن) به شركت، شركت مادر پارامونت فروخته شد. مونيخ: در همان روز افتتاح فيلم "جنگ جهانها"، اسپيلبرگ فيلمبرداري فيلم مونيخ را آغاز مي كند. فيلمي در مورد كشتار المپيك 1972 مونيخ. "مونيخ" دومين فيلم اسپيلبرگ در خصوص روابط يهوديان در دنيا پس از "فهرست شيندلر" است. اين فيلم بر اساس كتابي به نام "خونخواهي: داستانس واقعي از تيم ضد ترئريست اسرائيل" نوشته خبرنگار كانادايي " جورج جوناس" ساخته شده است. از آنجائيكه گفته شده بود اين كتاب تخيلي نيست، خبرنگاران راستگويي آن را مورد سوال قرار دادند. در سال 1986 از اين كتاب فيلمي تلويزيوني به نام "شمشير گيدئون" ساخته شده بود. اين فيلم بسيار مورد توجه منتقدين قرار گرفت ولي فروش آن در بازارهاي داخلي و خارجي نتوانست انتظار تهيه كنندگان را برآورد. اين فيلم هم از طرف اسرائيلي ها و هم از طرف فلسطينيان مورد انتقاد هاي شديد قرار گرفت و به عنوان جنجالي ترين فيلم اسپيلبرگ شناخته شد. اين فيلم كانديداي پنج جايزه اسكار، از جمله بهترين فيلم، تدوين، تصنيف موسيقي(جان ويليامز)، بهترين فيلمنامه اقتباسي، و بهترين كارگردان شد. اين ششمين كانديداتوري اسكار اسپيلبرگ در مقام كارگردان و پنجمين آن برايبهترين فيلم مي باشد. بخش پنجم: در مقام تهيه كننده: از اواسط دهه هشتاد، اسپيلبرگ نقش خود را به عنوان تهيه كننده پررنگ مي كند. او چندين كارتون به نام هاي،" Animaniacs"،"Pinky and the Brain"،"Toonsylvania" و "Freakazoid" را تهيه كرد. او همچنين براي مدت كوتاهي، تهيه مننده اجرايي مجموعه تلويزيوني ER بود. در 1989، موضوع بازي The Dig را براي كمپاني Lucas Art پيشنهاد داد كه تا سال 1995 كه بازي منتشر شد با پروژه همكاري مي كرد. او همچنين در ساخت يك نرم افزار چند رسانه اي به نام " صندلي كارگرداني استيون اسپيلبرگ" همكاري كرد كه در سال 1996 منتشر شد. او در اين نرم افزار در نقش خودش ظاهر مي شود و در بازي، بازيگررا كارگرداني مي كند. او همچنين به از نام خود به عنوان محصولي از شركت Lego استفاده كرد كه منافع آن را بهبنياد "ستاره درخشان(Starbright Foundation) " تقديم كرد. در سال 1993، اسپيلبرگ به عنوان تهيه كننده اجرايي يك سريال تلويزيوني علمي تخيلي به نامSeaQuest DSV با بازي روي شايدر و جاناتان برنديس ايفاي نقش مي كند كه در يكشنبه ها ساعت 8 بعدازظهر در شبكه NBC پخش مي شد. فصل اول بسيار موفق بود ولي فصل دوم جنين نبود. به همين دليل اسپيلبرگ در فصل سوم همكاريش را با گروه ادامه نمي دهد. اسپيلبرگ به عنوان تهيه كننده فيلم"Memoirs of a Geisha" ، بر اساس رماني پرفروش از آرتور گلدن ظاهر مي شود. سپس در سال 2006 به عنوان تهيه كننده اجرايي همكار در فيلم انيميشن كامپيوتري به كارگرداني رابرت زمه كيس به نام "خانه هيولا"، پس از آخرين همكاري در سال 1990 در فيلم " بازگشت به آينده 3" ايفاي نقش مي كند. او همچنين با كلينت ايستوود براي اولين بار در دو فيلم با نامهاي " پرچم پدران ما" و " نامه هايي از ايووجيما" به عنوان تهيه كننده گان به همراه رابرت لورنز و ايستوود ظاهر مي شود. او براي دوازدهمين باربراي فيلم دوم به مقام كانديداي اسكار بهترين فيلم نايل مي شود. دو سريال عمده كه اسپيلبرگ آنها را كارگرداني كرده است عبارتند از "گروه برادران(Band of Brothers)" واو همچنين تهيه كننده اجرايي يك ميني سريال تلويزيوني تحسين برانگيز به نام "به سوي غرب" بود كه برنده دو جايزه Emmy از جمله براي موسيقي كه جف زانلي تهيه كرده بود شد. بخش ششم: پروژه هاي آينده: ساخت فيلم چهارم از سري فيلمهاي اينديانا جونز براي اسپيلبرگ در مقام اول اهميت قرار دارد كه در سال 2007 فيلمبرداري و در 2008 اكران خواهد شد. او همچنين يك طرح براي ساخت فيلمي در مورد زندگي آبراهام لينكولن را در سر دارد كه ليام نيسون قرار است نقش شانزدهمين رئيس جمهور آمريكا را بازي كند كه اين فيلم نيز در سال 2008 اكران خواهد شد. در سال 2006 تاييد شد كه اسپيلبرگ ساخت يك فيلم در مورد سفرهاي فضايي به نام"Interstellar" را شروع كرده است. اين فيلم بر اساس تئوريهاي واقعي علمي در خصوص سياه چاله ها، حفره هاي مارپيچي، سفر در زمان و جاذبه استوار است. قسمت چهارم پارك ژوراسيك هم در برنامه كار او قرار دارد. شركت DreamWorks همچنين خبر داده است كه در هشتم مارس 2007، اسپيلبرگ پس از 25 سال مالكيت حق داستانهاي تن تن، يك فيلم از " ماجراهاي تن تن" را اكران خواهد كرد. در حال حاضر، اسپيلبرگ و مارك برنت در حال تهيه مشترك يك سريال تلويزيوني با مضمون ساخت فيلمسازي هستند. اين شوي تلويزيوني شبيه American Idol است و در آن شانزده كارگردان جوان با هم براي كسب جايزه يك ميليون دلاري ساخت فيلم در شركت DreamWorks و يك دفتر كار در آن رقابت مي كنند. او همچنين بر روي سه بازي كامپيوتري براي شركت EA از يك طرف و دو سريال يكي با مضمون مٌد و ديگري سفر در زمان سربازان جنگ جهاني دوم براي شركت FOX از طرف ديگر كار مي كند. بخش هفتم: جوايز: Best Director Won: 1993 Schindler's List 1998 Saving Private Ryan Nominated: 1977 Close Encounters of the Third Kind 1981 Raiders of the Lost Ark 1982 E.T. the Extra-Terrestrial 2005 Munich Best Picture Won: 1993 Schindler's List Nominated: 1975 Jaws 1981 Raiders of the Lost Ark 1982 E.T. The Extra-Terrestrial 1985 The Color Purple 1998 Saving Private Ryan 2005 Munich Golden Globe Awards Best Director - Motion Picture 1994 Schindler's List 1999 Saving Private Ryan Best Motion Picture - Drama 1983 E.T. The Extra-Terrestrial 1994 Schindler's List 1999 Saving Private Ryan Best Foreign Language Film 2007 Letters from Iwo Jima BAFTA Awards Best Direction 1993 Schindler's List Best Film Won: 1993 Schindler's List Nominated: 1982 E.T. The Extra-Terrestrial 1998 Saving Private Ryan ترجمه و تدوین: آیدن تجدد |